حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

یکشنبه, ۵ بهمن , ۱۳۹۹ 11 جماد ثاني 1442 Sunday, 24 January , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 936×

متن ادبی در مورد ماه محرم

شناسه : 400 23 آذر 1392 - 5:10 289 بازدید

متن ادبی مدیر مهد قرآن مبین قشم در مورد ماه محرم الحرام بسم الله الرحمن الرحیم رسم عاشقی عشق را در بلای بی بلا معنی کنیم ، عشق معنای دگر خواهد داشت در کنار شش ماهه ی کربلا . عشق معنای دگر خواهد داشت در کنار زینب(س) و لیلا(س) . عشق معنای دگر خواهد داشت […]

متن ادبی در مورد ماه محرم
پ
پ

متن ادبی مدیر مهد قرآن مبین قشم در مورد ماه محرم الحرام

بسم الله الرحمن الرحیم

رسم عاشقی

عشق را در بلای بی بلا معنی کنیم ، عشق معنای دگر خواهد داشت در کنار شش ماهه ی کربلا . عشق معنای دگر خواهد داشت در کنار زینب(س) و لیلا(س) .

عشق معنای دگر خواهد داشت در کنار سوختن و قلم شدن دستان کودک هشت ساله.

می گویند در بلای بی بلا باران نبود . قطره ای اندر بیابان هم نبود . هرچه بود عشق بود و عشق.

هرکسی بهر عاشقی خطبه های می خواند و بر سر عشق بازی رازهای می گفت .

آن یکی گفت جانم را ستانند هزاران بار، باز در کنار معشوق جان می دهم.

دیگری گفت جانم ستان ، اما از عشقم دورم نکن .

هرکسی در بلای بی بلا رسمی به جای آورد و گفت ، من عاشقم.

درکنار عاشقان پیر هشتاد ساله ، عشق بازی می کرد همچو داماد بیست ساله.

من نمی دانم چه شد . آخر اینان کیستند. رسم عشق و عاشقی از کجا آموخته اند .

من نمی دانم چه رسمیست عاشقی . آخر اینها کسیتند .

آن یکی نصرانی بود رسم عشق بازی را از کجا آموخته بود.

مادرش انگار عاشق تر شده ، رسم عشق بازی را از که آموخته بود.آن ندای زیبای حسین(ع) را شنیده بود ، پایه های ظلم را ریخته بود.

درکنار اینهمه عشق ها، عشق شش ماهه یه چیز دیگر است . من نمی دانم که شش ماهه چه گفت، عاشقان غرق تماشایش شدند.

آن یزید نابکار کین و ظلم ، در کمان انداخت تیر ظلم ، همه مهبوت از ندای اصغرند(ع) ، هنجرش پاره ولی لبیک گفت ، آخرین عشق حسین(ع) است این علی(ع) ، خونش چکید بر آسمان، نه زمین.

ملائک همه زجه زنان ، سوی حسین دوان دوان ، عرش عالم بر زمین افتاده است ، این حسین است اینگونه افتاده است.

ای عاشقان بدانید این اصغر(ع) است شش ماهه محسن(ع) نیست ، اینجا کربلاست بازهم مدینه نیست .

چادر خاکی را ببینید، انگار مادر است ، در کوچه های مدینه چادرش خاکی شده .

اما نه این سه ساله است . گفت بابا ،چادرم خاکی شده در کنار آتش و خون چادرم خاکی شد.  گفت بابا : گوشواره ام را که برد ، گوش و گوشواره را با خود که برد.

گفت بابا : مویم را آتش زدند ، هر چه کردم بر تنم آتش زدند.

گفت بابا : چرا بر نیزه قرآن می خوانی . پس تنت کو ، چرا بر نی قرآن می خوانی.

در کنار این همه عشاق ، عشق خواهر نشان دیگر است ، رفت بالای تن ، حنجر خونین نشان دیگر است .

از میان آن همه عشق ، عشق بازی می کند خواهر .

کو ، ای برادر لباس تنت . مادرم در وصییت گفت : ای زینب بوسه زن برگلوی حسینت. ای برادر کو رگهای پاره ات . بوسه زنم جای مادرت.

به خدا : ای صاحب الزمان(عج) ، خون دلم می خورم از این زمان. بس که دور گشتیم از وصال رویت . بس که شرمنده از نگاه رویت .

پس ببخش برما این جفا را ، شرمنده شدیم از رویت.

نویسنده : عباس زاده ( آذر ماه ۱۳۹۲)

نام اثردلنوشته : (رسم عاشقی)

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.